هم کلاسی دلم برات تنگ شده بود..
با تردید از اینکه آیا واقعا بریم یانه؟!!
حتی تا قبل از خروج از خونه! حالا بریم بچه ها اومده باشن یانه!؟ تازه معلوم نیست استاد بیاد.. اونم بیاد درس بده یانه ؟!.
رفتیم... بچه ها اومده بودند.. استاد اومد.. درس هم داد. ![]()
بچه ها خوشحال بودند
(حالا یا ازشوق دیدن هم یا شوق آموختن علم!!
یا حالا هرچی ..![]()
) بعضی ها در پوست خود نمیگنجیدند!!نگاه ها پر از حرف . حرف اینکه " هم کلاسی دلم برایت تنگ شده بود "
برای همه خوبی هایت... اما... هم چنان سرد. به قول یکی از بچه ها کلاس ما همینه که هست...
تغییر نمیکنه اما همه میدونیم سردی رفتار و کلام هرگز نمیتونه باعث کمرنگ شدنه گرمی نگاه هامون شه ..